کلید واژه: شورای انقلاب اسلامی

۱۲بهمن

دو اقتصاد آفت‌زده ونزوئلا و ایران (بخش دوم)

بخش دوم: ایران

اگر فروریزی اقتصاد کشور ثروتمند ونزوئلا با بروز عوام‌گرایی بولیواری و استحاله تدریجی آن به خودکامگی «سوسیالیسم بولیواری» چاوز-مادورو شکل گرفت، در ایران «عوام‌گرایی نوع عتیق» از بدنه فقه جوانه زد و توانست اندیشه ترقی‌خواهانه برخاسته از حرکت مشروطه‌خواهی و سیر بیش از نیم‌قرنی رشد و توسعه را زمین‌گیر کند و با جایگزین کردن نهادهای آن با نهادهایی نظیر بنیاد مستضعفان، بنیاد مسکن، بنیاد شهید، نهاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس رضوی و قرارگاه خاتم، به وارونه کردن آن‌ها بکوشد. الگوهای فکری توسعه ستیزی که به‌واسطه فقه، از سده‌ها پیش ‌بر درون‌مایه فرهنگ ملی چنگ انداخته و آن را از نیروی حیاتی تهی کرده بودند، بسان آتش‌فشان خاموشی فعال شدند و ملتی را از قافله جهانی جدا کردند.

 

به داده‌های آماری بپردازیم:

اقتصاد ملی ایران به درازای یک دهه (۱۳۵۲-۱۳۴۲)، رشد متوسط بالای ۱۱ درصدی داشت؛ در این مدت، سطح عمومی قیمت‌ها دو برابر و درآمد سرانه (به دلار جاری)، شش برابر شد؛ یعنی از ۲۵۰ دلار در سال ۱۳۴۲ به یک هزار و ۵۰۰ دلار در سال ۱۳۵۳ رسید و در پی افزایش چهار برابری قیمت نفت در سال‌های ۵۵-۵۳، به بالاتر از دو هزار و ۵۰۰ دلار افزایش یافت.

عامل عمده این رشد ده‌ساله عبارت بود از دگرگونی‌های ساختاری در قشربندی اجتماعی، همسویی سیاست‌های کشور با استراتژی توسعه جهانی و مدیریت کلان توسعه‌جو در کشور. به‌طور متوسط حدود ۲۰ درصد تولید ملی در ساختارهای سرمایه ملی تزریق می‌شد و تشکیل سرمایه ثابت در بخش خصوصی بین ۳۰ تا ۴۰ در صد بود.

در طول این مدت، رشد اقتصاد ملی با نفت ۱۱ درصد و بدون نفت ۱۱/۵ درصد بود و رشد صنعت و خدمات، به ترتیب، با ۱۴ و ۱۵ درصد، بر رشد کشاورزی با چهار تا پنج درصد برتری داشت. این رشد با تورم متوسط ۴/۲ درصدی تا آغاز سال ۱۳۵۴ همراه بود درحالی‌که بالاترین نرخ‌های تورم هم در سال ۱۳۵۲، ۱۱ درصد و در سال ۱۳۵۳، ۱۵/۵ درصد بود. نرخ تورم در دو سال پیش از انقلاب به ۱۶/۶ درصد در سال ۱۳۵۵ و ۲۵ درصد در سال ۱۳۵۶ رسیده بود.

 

گزیده‌هایی از شاخص تورم

درصد تورم سالانه

بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران

۱۳۵6 ۱۳۵۵ ۱۳۵۴ ۱۳۵۳ ۱۳۵۲ ۱۳۵۰ ۱۳۴۹ ۱۳۴۸ ۱۳۴۵ ۱۳۴۱
۲۵/۱ ۱۶/۶ ۹/۹ ۱۵/۵ ۱۱/۲ ۵/۵ ۱/۵ ۳/۶ ۰/۸ ۰/۹

 

به دلیل همین رکود تورمی دو سال آخر بود که وعده‌های «آب مجانی، برق مجانی، اتوبوس مجانی، تحویل پول نفت در خانه‌ها» به میان آمد و «آزادی برای همه اندیشه‌ها و احزاب و گروه‌ها، دموکراسی همانند فرانسه و احترام به حقوق بشر» وعده شد و بعدها خود رهبر آن‌ها را «خدعه» نامید!

انقلاب در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ پیروز شد و در نهم اسفند، فرمان تأسیس «بنیاد مستضعفان» صادر شد؛ با تصریح بر این هدف که «شورای انقلاب اسلامی به‌موجب این مکتوب مأموریت دارد که تمام اموال منقول و غیرمنقول سلسله پهلوی و شاخه و عمال و مربوطان به این سلسله -که البته در عمل، سرمایه و دارایی‌های تمامی صاحبان صنایع بزرگ کشور را در برگرفت- به نفع مستضعفان و کارگران و کارمندان ضعیف مصادره کند و منقولات آن‌ها در بانک‌ها با شماره‌ای به اسم انقلاب به این‌جانب سپرده شود و اموال غیرمنقول و مستغلات و اراضی، ثبت و ضبط شود تا به نفع مستضعفان صرف گردد.»

این بنیاد با مصادره‌های پر حرص ‌و‌ ولع خود در کوتاه‌مدت به یکی از ثروتمندترین نهادهای کشور تبدیل شد که از هرگونه حسابرسی، تحقیق و تفحص مجلس و دولت معاف بود و تنها به شخص ولی امر پاسخ می‌داد. دامنه فعالیت‌های آن نیز همه عرصه‌های اقتصادی کشور اعم از صنایع و معادن، حفاری و احداث خطوط لوله، بانکداری، صنایع انرژی، فرآورده‌های نفتی و روغن‌موتور، گریس و ضد یخ، حمل‌ونقل، راه و ساختمان، چاپ و انتشارات، تلفن و مخابرات، هولدینگ‌های مواد خوراکی و تجارت خارجی را درنوردیده بود. بنا به گزارش آقای فتاح، رئیس بنیاد، در مردادماه همین امسال، درآمد سال گذشته بنیاد به رقم ۳۶ تریلیون تومان (هزار میلیارد تومان) رسیده است.

در چند ماه پرآشوب پس از استقرار حاکمیت اسلامی، نوبت به تصویب قانون اساسی رسید که در اصل ۴۵ آن، «جعبه سیاه مالیه عمومی» جاسازی شد؛ یعنی همه ثروت‌های عمومی از قبیل زمین‌های موات یا رهاشده، معادن، دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر آب‌های عمومی، کوه‌ها، دره‌ها‏، جنگل‌ها، نیزارها، بیشه‌های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث و اموال مجهول‌المالک و اموال عمومی که از غاصبان مسترد می‌شود، به شخص «ولی امر مسلمین جهان» سپرده ‌شد که –فارغ از نظارت هر نهاد انتخابی و به‌دوراز دخالت دولت- و تنها مطابق اذن او به مصرف برسد.

به‌مانند همه نظام‌های عوام‌گرا، ادعا چنین بود که اکنون «اهل نظر» به میدان آمده‌اند و همه دانش‌های بشری را هم در اختیاردارند و این «نوآوری»، عرصه اقتصاد را هم در تصرف خود گرفته است و بنا دارد تا «طرحی نو دراندازد»؛ پس صنایع نوپای کشور مورد یورش و مصادره واقع شدند و نظام بانکی کشور، بر آستان فقه، ذبح شرعی شد.

 

شاخص بانک مرکزی نظام، آنچه را بر نظام پولی کشور گذشت چنین بیان می‌کند:

 

گزیده‌هایی از شاخص کل بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری

۱۴۰۰ ۱۳۹۸ ۱۳۹5 ۱3۹۰ ۱۳8۵ ۱۳8۰ ۱۳۷۵ ۱۳۷۰ ۱۳۶۵ ۱۳۶۰ ۱۳5۷ ۱۳۵۵
* ۳۸۵ ۲۰۳/۱5۰ ۱۰۰ ۴۰/۳۲۱ ۱۷/۹۵۵ ۱۰/۹۱۵ ۴/۵۲۰ ۱/۱۸۹ ۰/۴۶۸ ۰/۲۳۴ ۰/۱۳۷ ۰/۱۰۱
  • بر پایه رقم بانک مرکزی برای سال 98 و واردکردن رقم‌های 41 درصد و 35 درصد برای دو سال

انتخابات سال 1355 ازاین‌رو است که آخرین سال «نرمال» پیش از انقلاب است و آمار سال‌های 56 و 57 دست‌خوش ناآرامی‌های آن سال است.

آنچه این ارقام می‌گویند عبارت است از این‌که یک تومان سال ۱۳۵۵ قدرت خرید سه هزار و ۸۱۲ تومان امروز را دارد؛ بنابراین، رقم سه هزار و ۳۱۶ هزار میلیارد تومان تولید ناخالص سال ۱۴۰۰ برابر است با ۸۴۷ میلیارد تومان سال ۱۳۵۵؛ و درآمد سرانه کشور از رقم ۱۷ هزار و ۸۲۰ تومان سال ۱۳۵۵ به ۱۰ هزار و ۸۳ تومان ثابت سال ۵۵ کاهش‌یافته، یعنی ۴۳ درصد کم شده است.

داستان این پایین آمدن قدرت خرید پول را می‌توان از زبان آمار نقدینگی مرکز آمار ایران قرائت کرد: افزایش نقدینگی از همان روزی که سران نظام با مفهوم بانک مرکزی آشنا شدند آغاز شد ولی رشد هراسناک آن در دو دهه اخیر انجام‌گرفته است. میانگین سالانه رشد نقدینگی در دهه ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۸، ۲۷/۶ درصد بود ولی حجم آن در چند سال اخیر دولت «تدبیر و امید» از میزان تولید ملی فراتر رفت و امروز به رقم سه هزار و ۲۰۰ تریلیون تومان بالغ شده است؛ یعنی نظامی که در طول عمر بیش از ۴۰ ساله خود، نرخ رشد سالانه کمتر از دو درصد داشته، در رشد نقدینگی به رکورد متوسط ۲۷ تا ۳۰ درصد سالانه دست‌یافته است.

این دگرگونی‌ها هم در سطح قیمت‌های عمومی بازتاب دارد و هم در نرخ ارز: در سطح قیمت‌ها سه هزار و ۸۱۲ تومان امروز برابر یک تومان سال ۱۳۵۵ است و در سطح نرخ ارز، دلار هفت تومانی سال ۱۳۵۵ با ۲۵ تا ۳۲ هزار تومان برابر شده است!

 

عصاره کارنامه اقتصادی نظام اسلامی ایران

سال 1355 سال 1400
جمعیت 33 میلیون 84 میلیون
سطح قیمت‌ها 1 تومان 3812 میلیون
نرخ دلار 7 تومان 22000 تا 32000 میلیون
تولید ملی سرانه به قیمت ثابت 17820 تومان 10083 میلیون
ذخایر ثابت‌شده نفت: میلیارد بشکه از کل 1734 میلیارد بشکه جهانی

دکتر حسن منصور

دکتر حسن منصور

ذخایر گاز طبیعی: 1331 تریلیون پای مکعب معادل 32 تریلیون مترمکعب

ظرفیت پالایشگاهی کشور: 2 میلیون و 405 هزار بشکه در روز

درآمد ارزی وصول‌شده سال‌های 1357 تا 1340 (به دلار جاری) میان 2000 تا 2300 میلیارد دلار

 

ایران در آیینه شاخص‌های جهانی:

شاخص درک فساد: ردیف 146 از 180 کشور جهان (نمره 1 پاکیزه‌ترین و نمره 180 فاسدترین)

شاخص سهولت کسب‌وکار: ردیف 127 از 190 کشور جهان (نمره یک، سهل‌ترین و نمره 190 دشوارترین)

شاخص حکومت قانون: ردیف 109 از 128 کشور (نمره 1 قانون‌مندترین و نمره 128 بی‌قانون‌ترین: متعلف به ونزوئلا)

شاخص رشد سرمایه انسانی: 79/7 روی 100

 

بیماری هلندی!

بیماری هلندی در شش گام شکل می‌گیرد:

در گام نخست، درآمد ناشی از فرآورده‌های کانی نظیر «نفت و گاز» وارد کشور می‌شود؛

در گام دوم، این درآمد ارزی با تبدیل به پول ملی، وارد گردونه توزیع و موجب افزایش نقدینگی می‌شود؛

در گام سوم، براثر افزایش نقدینگی، تقاضای مصرف داخلی بالا می‌رود و موجب رونق کالاها و خدمات «تجارت ناپذیر» در داخل کشور می‌شود؛

در گام چهارم، چون براثر افزایش تقاضا، سطح قیمت‌های داخلی بالا می‌رود و قدرت خرید ارزهای خارجی درازای کالای صادراتی (کالاهای تجارت پذیر) به‌جز فرآورده‌های کانی کشور، کاهش می‌پذیرد؛

در گام پنجم، با کاهش صادرات این بخش‌ها، رکود بر آن‌ها مستولی می‌شود و از بین رفتن مشاغل و تعطیلی واحدهای تولیدی این بخش‌ها را به دنبال می‌آورد؛ و

در گام ششم، واردات از خارج، جای تولیدات داخلی را می‌گیرد و پول ملی متورم می‌شود.

 

ولی چرا از «نوع ایرانی بیماری هلندی» سخن می‌گوییم؟

نخست به این دلیل که در بیماری هلندی براثر ورود نقدینگی ناشی از صادرات فرآورده‌های کانی، سطح درآمد طبقات متوسط بالا می‌رود و با افزایش تقاضا، سطح قیمت‌های داخلی برای کالاهایی که صادرات سنتی دارند، برای خارجی‌ها بالا می‌برد و موجب کاهش تقاضا برای آن‌ها می‌شود.

این حکم در شرایطی صادق است که نرخ ارزبر اثر عرضه و تقاضا در بازار آزاد ارزی تثبیت شود ولی در ایران همین دوره، نرخ برابری پول ملی در برابر ارز «به‌صورت دستوری» و در سطحی بسیار بالاتر ازآنچه قدرت خرید پول ایجاب می‌کرد تعیین شد و این نرخ برابری (حدود ۹۰۰ تومان برای دلار) سال‌ها حفظ شد درحالی‌که پول ملی براثر تورم‌های ۱۰ تا ۳۰ درصدی ضعیف‌تر می‌شد ولی نرخ تورم دلار بین دو تا سه درصد بود؛ بنابراین، سطح قیمت‌های ایران برای خریدار خارجی بسیار گران‌تر از حد مجاز بود و این امر صادرات کشور را کاهش می‌داد و براثر ارزانی ارز، راه را بر واردات از خارج می‌گشود.

دوم این‌که در بیماری هلندی، عوامل تولید، یعنی کار، سرمایه و تکنولوژی به‌سوی بخش‌های رونق‌زا –یعنی نفت و گاز –حرکت می‌کنند و این جابه‌جایی منابع، بخش صادرات سنتی را از سهم منطقی عوامل تولید محروم می‌کند و موجبات رکود و فرسایش آن‌ها را فراهم می‌آورد؛ درحالی‌که در ایران، بخش رونق‌زای نفت و گاز نه‌تنها توسعه پیدا نکرد، بلکه ظرفیت تولید آن در همین مدت هشت سال، از چهار هزار و ۴۰۰ هزار بشکه در روز، به دو هزار و ۶۰۰ هزار بشکه در روز فرو غلتید و میدان‌های نفتی یکی پس از دیگری به تعطیلی کشانده شدند. به‌موازات این فرسودگی، جایگاه کشور از مقام دومی در اوپک، به مقام ششم تنزل کرد و بازارهای نفتی آن به دست رقیبان پرقدرت افتاد به‌طوری‌که بازپس‌گیری آن‌ها به‌هیچ‌روی کار ساده‌ای نیست و این چالش بزرگ، در پرتو آنچه در بازار انرژی در حال شکل‌گیری است، روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شود.

سوم این‌که در بیماری هلندی، کشور هلند در تمامی بخش‌های تولیدی، بالاترین نرخ‌های بهره‌وری را داشت و از حیث تکنولوژی و شیوه‌های تولید و توان مدیریت (شاخص کیفیت نیروی انسانی) و کارایی سازمانی با اقتصاد علم‌مدار دنیای مدرن، درآمیخته بود و پس افتادن نسبی بخش صادرات سنتی، براثر جابه‌جایی منابع انجام می‌گرفت. درصورتی‌که در ایران، عقب ماندن شاخص‌های بهره‌وری نتیجه ناگزیر ترجیح «تعهد ایمانی» به «تخصص فنی» و پس‌ماندگی شیوه‌های مدیریت حامی‌پرورانه و فساد همه‌گیر نظام است که انگیزه تزویر و تظاهر را به‌جای انگیزه کار و تولید، نشانده است.

و چهارم این‌که در بیماری هلندی، تجارت بین‌المللی کشور در دست یک بخش خصوصی آزاد است که بر مبنای مزیت‌های نسبی عمل می‌کند درحالی‌که تجارت خارجی ایران در دست بخش دولتی و سازمان‌ها و روابط مافیا گونه است و «قطب‌نمای» مزیت‌های نسبی بسیار مخدوش است و درنتیجه، مبادلات بین‌المللی از تأمین رشد اقتصاد ملی، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

 

برگرفته از ایندیپندنت فارسی

© Copyright 2020 دکتر حسن منصور