سخنی که روز ششم ماه مه در کنگره حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) بهصورت گفتاری ارائه کردم
و در پاسخ ابراز علاقه چندی از عزیزان حاضر نگارش آن را عهدهدار شدم… ح.م.
خانمها، آقایان؛ هممیهنان و دوستان گرامی، کلام نخست من، فرخنده باد است به شورای سیاسی و هموندان و کوشندگان حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)، به مناسبت شانزدهمین کنگره حزبی، با این طلب و آرزو که در برداشتن گامهای بلندتری در راستای رهائی کشور و ملت سرفراز ایران به دنیای پرشکوهی که شایسته آنند، قرین توفیق باشند
دوم، نگاهی است بر رخدادهای گرانی که بر میهن عزیزمان ایران و ملت صاحب تاریخ و تمدن آن میگذرد. جنگی که به ملت و کشور ایران تعلق نداشته و ندارد، سرانجام، بر کشورمان فرود آمده و پیامدهای سهمگین خواهد داشت اما مهمترین نکتهای که باید ریشهجوئی شود، چرائی این جنگ است و ادای پاسخ به این پرسش سوزان که ملت ایران چه دلیلی دارد با امریکا بجنگد؟ یا با اسرائیل؟!
حتماً میتوان زنجیرهای از علل و عوامل را برشمرد نظیر: بیاعتمادی میان آقای خمینی و آمریکائیان به علت خدعه بزرگ ایشان در پشت پا زدن به شرایط موردتوافق پشت پرده طرفین در مورد انتقال آرام قدرت از نظام پیشین[1]؛ اشغال سفارت امریکا و گروگانگیری دیپلماتها، بمبگذاریها در لبنان، آرژانتین، پاریس، عراق و هر جای دیگر؛ زنجیره قتلها و ترورهای داخل و خارج؛ امواج پیاپی اعدامها و سرکوبها از روز نخست انقلاب؛ زنجیره کشتارهای دهه 60 و قتلعام هزاران زندانی سیاسی به دست هیئت مرگ در سال 68؛ زنجیره سرکوبهای خونین سالهای 78، 88، 96، 98، 1401 و 1404 که تا همین امروز ادامه دارد؛ بارزتر شدن بیگانگی ذاتی حکومت اسلامی با آداب و سنن و اخلاق مردم ایران و فاصلهگیری قطعی بخش غالب مردم از حکومت اسلامی؛ انزوای روزافزون کشور در جهان؛ بدل شدن حاکمیت اسلامی به تهدید منطقهای و جهانی و این-همانی روزافزون آن با خطرناکترین تروریستهای منطقه و جهان!
اما همه اینها معلول علت بزرگتری هستند و خود از آن میتراوند: و آن، حضور یک «اسطقس»، بن-مایه، پارادایم یا فونداسیون فرهنگی است که به عهد کهن چند هزارساله تعلق دارد و در یک ناهمزمانی (آناکرونیسم) تاریخی، در تقابل جهان نوی قرارگرفته که با آنکه خود پای در همان آب و گل داشته و از همان بن-مایه نشآت گرفته بود اما با گذر از جنبش بزرگ نوزائی سدههای چهاردهم -تا هفدهم (رنسانس) و حرکتهای ریشهای اصلاح دینی سدههای شانزدهم و هفدهم (رفورماسیون) به سکوی پرش انقلابهای علمی و فنی جهانی فرا روئیده و مفاهیم تمدنی را دگرگون کرده است.
فرهنگ غرب که بر بنمایه یهودی- مسیحی (ژودو-کرتین) استوارشده بود در جریان نهضت نوزائی، کلیه عناصر زایای تمدنی را از یونان باستان، روم، هند چین و آنچه که «تمدن اسلامی» نام میگرفت، جذب کرده و دگردیسی بنیادی در خود پدید آورد. در غیاب این دو فرایند طولانی رنسانس و رفورماسیون، تمدنهای یهودی-مسیحی و اسلامی از یک جنس بوده و بر همان بنمایه استوار میبودند؛ اما «غرب» پس از تجربه دهشتناک قرونوسطی- از سقوط تمدن روم در سده پنجم تا پایان سده پانزدهم میلادی- به گهواره معرفت انسان-محور[2] و سکوی پرش علم جدید بدل شد و با تیکو-براهه، کوپرنیک، کپلر، جوردانو برونو، گالیله و نیوتون در کیهانشناسی؛ با کشف هاروی درباره گردش خون و کشف قوانین تکامل جهان زیستی با چارلز داروین وارد سده بیستم شد در شرایطی که به سخن برتراندراسل[3]، دگرگونیهای سترگ علمی و فنی بهدستآمده در سیصد سال اخیر بر مجموع پیشرفتهای سه هزار سال پیش از خود برتری داشت. بر اثر این دگرگونیها، مادر-شهرها (متروپلها) پدید آمد، راههای زمینی، دریایی و هوائی ایجاد شد، نیروهای بخار، برق و سپس هستهای رام انسان شدند، موتور درونسوز، اتومبیل، قطار و هواپیما اختراع شد، پول جهانی و تجارت جهانی استقرار پیدا کرد، اوزان و استانداردها جهانی شدند بدانسان که امروزه تولیدی که در حاشیهایترین نقاط جهان به عمل میآید با موازین متروپل سنجیده شده و با پولی ارزشگذاری میشود که استاندارد آن در متروپل «ضرب» میشود.
این اختراعات در عرصه زمین گسترده شده و همه-جهانی شدند اما بنمایه پدیدآورنده آنها، «پارادایم مدرن» در «خاک بیگانه نروئید». مدنیت جدیدی پا به عرصه گذاشت که مفهوم انسان را از عضو قبیله به شهروند تغییر داد؛ مفهوم حکومت را از رابطه «بنده و خدایگان» به «نمایندگی» عوض کرد؛ از قدرت رازگشایی کرد و ناف آن از آسمان برید و بهصورت اراده هماهنگ شهروندان تجلیاش داد؛ مفهوم ثروت را از محصول زمین فیزیوکراتها، به آفریده تجارت مرکانتالیستها و سپس به کار مجرد اجتماعی کلاسیکها و سرانجام بهصورت «فرآورده مجموعه عوامل تولید که نیازی از انسان را برآورده کند» دگرگون کرد و بدینسان جهان نو در دل جهان کهنه شکل گرفت و بهصورت لوکوموتیو حرکت کل جهان درآمد. با وارد شدن مفهوم حرکت و تکامل در بافت جامعه مدرن، دگردیسی و تکامل به «شیوه زندگی» آن بدل شد.
ویلفردو پارتو تمدنی را زنده میشمارد که بتواند شیوه زندگی خود را با عناصر برخاسته از بنمایههای خود بازتولید کند: امروزه در زندگی روزانه همه کشورها از اتومبیل و هواپیما و اینترنت، خدمات و وسایل پیشرفته پزشکی، انواع داروجات، از تلفن دستی، کامپیوتر و رهیاب استفاده میکنیم و در غیاب هرکدام از اینها زندگیمان از سامان میافتد؛ اما تنها تمدن مدرن است که میتواند فرایند زندگی خود را با ابزارها، ساختارها و سازوکارهای نشآت گرفته از بنمایههای خود بازتولید کند و این تمدنی است که از فرایند نوزائی و اصلاح پارادایمی گذر کرده و بهصورت تمدن زنده و تناوری فراز آمده و دیگر تمدنها را همانند پوستهای که پس از دگردیسی کرم ابریشم به پروانه، از پیله بجای میماند بهجا گذاشته است. پارتو این پوسته را «بازمانده»[4] مینامد.
بدینسان، در جهان ما یک کلان پارادیم حضور دارد که واحد جامعه آن، فرد آزاد و حق-مند است: شیوه زندگی آن در سازگاری با قانونمندیهای نظم کیهانی[5] جریان دارد؛ ارادههای، هماهنگ شهروندان آزاد و برابر-حقوق، نهادهای صنفی، مدنی و سیاسی جامعه را شکل میدهد؛ و حکومت، تبلور اراده جمعی است که بر مبنای شایسته-سالاری برگزیده میشود و هرچند سال یکبار جای خود به حکومتی دیگر میسپارد.
اما بهموازات این کلان-پارادایم، پوستههای تمدنی[6] نیز با بنمایههای اعصاری کهنتر همزیستی میکنند که از فرآوردههای جامعه مدرن آرایهها میگیرند و به حیث ظاهر، شباهتهایی با آن پیدا میکنند: آنجا نیز اتومبیل و هواپیما سوار میشوند؛ از تلفن باهوش و اینترنت و هوش مصنوعی بهره میگیرند اما از بنمایههای آفریننده این نوآوریها بیبهره میمانند. در این میان کشورهای «جهان چهارم» یعنی کشورهای توسعه یابندهای که به درآمدهای معدنی همچون نفت و گاز دسترس دارند بلحظ زرقوبرق زندگی به کشورهای متروپل تن میسایند اما از بنمایهها و ساختارهای خانوادگی و سیاسی پسمانده رنجورند. کافی است به ترکیب صادرات و واردات این جامعهها نگریسته و آن را با طرف تجاری پیشرفته خود مقایسه کنیم تا به رمز این تفاوت کیفی وقوف پیدا کنیم: هر تن وارداتی ایران اسلامی، بیش از چهار برابر هر تن صادراتی آن ارزش دارد زیرا که «ارزشافزوده دورمند[7] پدید نمیآورد» و خام فروش است.[8]
این تفاوت را در معیارهای سیاسی-اجتماعی نیز میتوان مشاهده کرد: نظام سیاسی ایران اسلامی از قدرت شهروندان آزاد نشآت نمیکند بلکه مدعی ولایت آسمان بر زمین است؛ فرد را نه بهصورت شهروند حق-مند بلکه در قامت مچاله شده «عبد» مینگرد؛ و از اینرو، حکومت بجای آنکه در خدمت مردم و مطیع اراده آن باشد، همانند فرعون، صلای «انا ربکم الاعلا»[9] سر میدهد؛ مالکیت مردم را هرلحظه که اراده کند به اراده عوامل خود مصادره میکند و امنیت جانی، مالی. روانی مردم، طفیل اراده والیان خود-خوانده آن است؛ و بدینسان امروز، هم در درون و هم در بیرون، شاهد گسترش اصطکاک و فرسایش هستیم. اصطکاک درونی در فشار گزمه و گشتهای رنگارنگ، حبسها و اعدامهایی که رکورد جهانی زده است بروز میکند و اصطکاک بیرونی در تنشها، تحریمها، انزواها و سرانجام در جنگهایی که ریشههای مدنیت را میسوزانند.
آما آیا برای همزیستی این پارادایمهای متعارض راهی میتوان جست؟ تجربه پر شکیب ملت ایران، به این پرسش پاسخ منفی داده است. ملت ایران چهلوهفت سال انواع تدبیرها و شگردها را آزموده و آخرین آزمون خود را با پرداخت جاندهها هزار انسان زندگی جوی خود پرداخته و نتیجه گرفته است که راهی جز گذار از آن نظام بد بنیاد و بنمایهای که پدیدآورنده آن است ندارد. جهان نیز پس از دههها آزمایش، راه را در تحریم و جنگدیده است.
راه پیش روی ملت ایران گذار است اما گذار نهتنها از یک نظام سیاسی بلکه گذار از بنمایهای که سیاست، اقتصاد و فرهنگ مادی و معنوی جامعه را مچاله میکند؛ شور زندگی را دچار یخبندان کرده، ارغوان زندگی را خاکستری و سیاه میسازد و انسان زندگی-کیش را به جغد مرگ-اندیش بدل میکند؛ اما گذار بهسوی کدامین مقصد؟ آیا راه رنسانس و رفورماسیون اروپا اقتباس پذیر است؟ تأملی در ژرفای این پرسش برای یک نکته پاسخ قطعی دارد و آن اینکه ایران گزینهای جز بازگشت به راه توسعه ندارد و تکرار تجربه اروپا راهکار نیست. اما الزامات توسعه در عصر ما چیست؟ بیتردید باید در این باب کتابها نوشت اما در این مختصر نیز میتوان و باید اصول آن را بیان کرد.
در میان صدها اثر جدی در زمینه توسعه، از تأملات خود بر اثر تاریخساز ماکس وبر با عنوان اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری که در سال 1905 انتشار یافت نکاتی را بیان میکنم:
جامعههای اروپائی انگلستان، فرانسه، آلمان (پروس)، ایتالیا، اسپانیا، هلند، بلژیک با از سر گذراند قرونوسطای هزارساله و طی دوران سیصدساله رنسانس، با جنبش بزرگ «اصلاح دینی» مارتین لوترو جان کالوین روبرو شدند. در این جنبشها که ذیل عنوان رهایی از سیطره کلیسا و بازگشت به اصل پیام کتاب مقدس جریان مییافت چندین اصل بنیادین دگرگون شد:
نخست اینکه برای فهم قانونهای خداوند باید کتاب طبیعت را که آفریده اوست خواند و آن را نهتنها با استدلال عقلی بلکه به یاری روش تجربی شناخت. این اصل، راه پیشرفت علوم تجربی را هموار کرد.
دوم اینکه قانون طبیعی هم بر مشروعیت قدرت و هم بر حدود آن حکم میراند یعنی در جهان نظمی برتر از قدرت سیاسی حاکم است که مسئولیت اخلاقی فرمانروایان را الزام میکند و وجدان انسانی راه تأمین عدالت را بازمیشناسد. عدالت، مفهومی پیشینی (ماتقدم) و از اراده حاکم، مستقل است. قدرت سیاسی تنها در صورتی پذیرفتنی (مشروع) است که با نظم اخلاقی-کیهانی سازگار باشد و وجدان فردی داور نیک و بد است. مقاومت در برابر قدرت ستمگر و نقض نظم اخلاقی کیهانی تکلیف افراد آزاد و مختار است و وجود «قانون فراتر از حاکم» شرط پایدار ماندن نظم سیاسی است.
سوم. فرد انسان بیهمتاست و کما هو انسان صاحب کرامت است و انتخابهای او در حفظ یا تخریب نظم اخلاقی تأثیرگذارند.
این بنمایهها در هستیشناسی نظم اخلاقی ریشهدار در فرهنگ ایرانی در مقولاتی چون قانونمندی نظم اخلاقی-کیهانی (اشا) و ضرورت انطباق با آن به تشخیص خرد و وجدان فردی، و اصل انطباق قدرت با قانون فراتر از حاکمیت (فره)؛ و معیارهای مهر در روابط انسان با انسان و انسان با طبیعت و معیار داد در امر حاکم و حکومت، زمینه تکوین سپهر مدرنی را فراهم میآورد که در آن، منابع بومی اخلاقی با اصول جهان-شمول همگرا میشوند و دستیابی به افق سیاسی پسا توتالیتر را امکانپذیر میسازند. چنین رنسانسی بازگشت به ملیگرائی باستانی نیست بلکه احیای لایه ژرف تمدن ایرانی است و نشان سازگاری هستیشناسی ایرانی با قانون طبیعی کالوینی و حقوق طبیعی جان لاک است.
[1] The book “The Final Defeat of Ayatollah Khomeini” written by Lyndon H. LaRouche, 1981
کتاب شکست نهائی آیتالله خمینی تنها یک سال و اندی پس از پیروزی آقای خمینی انتشاریافته است
[2] Humanism
[3] برتراند راسل؛ جهانبینی علمی، ترجمه این قلم.
[4] RESIDUE
[5] LEX NATURAE in Calvin’s Teaching
[6] Residue اصطلاح ویلفردو پارتو برای این معنی.
[7] High Roundabout Value Added، مفهومی که بوهم-باورک در تبیین سلسله فرایندهای مرکبتر تولید بکار میگیرد در
Karl Marx and the Close of His System.
[8] به سال 2025، طبق آمار گمرکات کشور، ارزش هر تن صادرات ایران اسلامی، 368 دلار بود و ارزش هر تن واردات آن، 1505 دلار یعنی 4.1 برابر
[9] بیان قران در آیه 24 سوره نازعات در باب ادعای فرعون بدین مضمون که من پروردگار اعلا مقام شما هستم.
