کلید واژه: گستردن پایه مالیاتی

۱۱آبان

وقتی حکومت، تمام دروغ را فریاد می‌کند

 سخن حق با نیت باطل

(کَلِمهُ الحَق یُرادُ بِهَ الباطِل)

قضیه یارانه‌ها و قیمت بنزین

 

انگیزه نگارش. «دولت تدبیر و امید نظام جمهوری اسلامی» با اعلام اینکه «اقدام دولت در افزایش قیمت بنزین به نفع مردم و برای کمک به اقشار تحت‌فشار جامعه است» قیمت بنزین «سهمیه‌ای» را با پنجاه‌درصد افزایش، به 1500 تومان در لیتر و بنزین «آزاد» را به 3000 تومان در لیتر افزایش داد. «دولت» با چنان عزمی به «کمک اقشار تحت‌فشار جامعه» کمربسته است که قصد دارد برای تحقق آن، حتی از روی اجساد «اقشار تحت‌فشار جامعه» نیز بگذرد. برای نشان دادن این عزم، با مخدوش کردن اصل ادعائی تفکیک قوا، مصوبه «روسای سه قوه» را مستند قرار داده و درحرکت دیگری، «رهبر معظم» را به میدان کشیده که با «خفض جناح» {فروتنی} متفرعنانه اخطار کند که «من که کارشناس نیستم!» ولی از تصمیم مسئولان قوا پشتیبانی می‌کنم و بدین‌سان «آتش به اختیاران نظام» را به جان «اقشار تحت‌فشار جامعه» بیندازد. پیامدهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این خبط بزرگ نظام هر چه هست موضوع این نوشته نخواهد بود که در اینجا تنها به ابعاد اقتصادی و مالی ماجرا می‌پردازم.

سابقه. پرداخت یارانه‌های نقدی را «دولت مهرورزی جمهوری اسلامی» آغاز کرد با این استدلال که می‌خواهد قیمت حامل‌های انرژی را به حداقل 90 در صد قیمت فوب (قیمت تمام‌شده روی عرشه تانکر) برساند تا مصرف انرژی در کشور از اصراف دوری جسته و منطقی شود؛ تا جلوی قاچاق حامل‌های انرژی به کشورهای همسایه که عمدتاً از اختلاف سطح قیمت‌ها ناشی می‌شود، گرفته شود؛ و تا وجوه حاصل از افزایش قیمت حامل‌های انرژی بخشی صرف سرمایه‌گذاری شود و بخش بزرگ‌تر مستقیماً بمردم پرداخت شود. پشت پرده دود این لفاظی‌ها، «دولت مهرورزی»، حامی پروری و «خرید وجدان‌های مردم» را هدف گرفته بود. این دوران سیاه و ننگین تاریخ ایران به قیمت سوخت‌وسوز فرصت‌های توسعه ملی و بر باد دادن بیش از 700 میلیارد دلار از درآمده‌ای ارزی کشور بسر آمد تا عنان دستگاه «تدارکاتچی نظام» به «دولت تدبیر و امید» سپرده شود.

«دولت بنفش» که در خرداد سال 92 بر سرکار آمده بود از پنجم خرداد 94 (26 ما مه 2015) اجرای فاز سوم قانون «هدفمندی یارانه‌ها» را آغاز کرد. گام نخست این اجرا عبارت بود از «اصلاح قیمت‌های حامل‌های انرژی برای جبران کسری 12 هزار میلیارد تومانی هدفمندسازی یارانه‌ها»؛ و بدین‌سان بنزین سهمیه‌ای 700 تومان/لیتر حذف شد و نرخ واحد هزار تومان/لیتر جای آن را گرفت.[1] موافق قانون هدفمندی یارانه‌ها، قیمت بنزین باید به 90 در صد قیمت فوب خلیج‌فارس برسد[2] ولی این قیمت سال 94 –پس از سقوط قیمت‌های جهانی نفت و فرآورده‌ها در حدود 1800-1900 تومان در لیتر بود و دولت «به‌منظور جلوگیری از فشار زیاد به مردم، آن را در 1000 تومان نگهداشت»[3]

لیکن این افزایش قیمت، تنها 3000 میلیارد تومان برای دولت وصول می‌کرد و کسری باقیمانده 9000 میلیارد تومانی مستلزم آن بود که پرداخت یارانه 20 در صد یارانه بگیران متعلق به ثروتمندان جامعه حذف شود. دشواری این کار برای دولت در این بود که دولت آمار دقیقی از درآمد مردم در دست ندارد و ازاین‌رو به‌دقت نمی‌داند این ثروتمندانی که باید از دریافت یارانه محروم شوند چه کسانی هستند و سروصدای اعتراض آنان را چگونه باید پاسخ داد و این در حالی است که «70 در صد یارانه سوخت، نصیب طبقات ثروتمند جامعه می‌شود»[4]

مبلغی که در بودجه سال 94 برای پرداخت یارانه‌ها اختصاص داده‌شده، برابر بود با 41.5 هزار میلیارد تومان. در کنار این رقم، مبلغ 15.6 هزار میلیارد تومان هم به یارانه‌های غیر نقدی سایر کالاهای اساسی اختصاص‌یافته بود که درمجموع، رقم 57.1 هزار میلیارد تومان را می‌ساخت. مجلس 3 هزار میلیارد تومان از بودجه یارانه‌های نقدی را برای مصرف در امر اشتغال سازی اختصاص داد و رقم بازمانده برابر شد با 38.5 هزار میلیارد تومان. بنا بود رقم یارانه‌های مستقیم، از محل افزایش قیمت حامل‌های انرژی تأمین شود لیکن این مبلغ، هیچ‌گاه رقم پرداختی را جبران نمی‌کرد و دولت ناگزیر بود دست به‌سوی بانک مرکزی دراز کند. بدهی دولت به بانک مرکزی مترادف است با «چاپ پول بدون پشتوانه» و موجب افزایش نقدینگی و سقوط قدرت خرید پول ملی است و هم ازاین‌روست که دولت روحانی – به توصیه مشاوران اقتصادی خود- متعهد شده بود که از توسل به بانک مرکزی خودداری کند و سه سال اول خود را به این عهد کمابیش وفادار ماند.

باوجوداین، دولت تدبیر و امید، میراث دار بدهی‌های بزرگ دو دولت پیشین مهرورزی بود: وزارت اقتصاد مجموع بدهی‌های دولت را 250 هزار میلیارد تومان برآورد می‌کرد که از این رقم، مبلغ 90 -100 هزار میلیارد تومان، بدهی دولت به‌نظام بانکی و 80-100 هزار میلیارد تومان، بدهی دولت به بخش خصوصی و صندوق‌های بازنشستگی بود و این در حالی بود که بدهی بخش خصوصی به‌نظام بانکی کشور به رقم 150 هزار میلیارد تومان سر می‌زد. برآورد می‌شد که درمجموع، «300 هزار میلیارد تومان از منابع بانکی از اختیار بانک‌ها خارج‌شده» باشد که بیش از 100 هزار میلیارد تومان آن را طلب‌های معوقه تشکیل می‌داد که وصول آن‌ها عملاً ناممکن شده بود. فلج شدن نظام بانکی، موجب می‌شد که از تأمین اعتبار لازم به مؤسسات تولیدی ناتوان بماند و رکود موجود را عمیق‌تر کند.

پروژه سال 98. درباره «دست‌تنگی» دولت مطالب زیادی گفته و نوشته‌شده است. «دولت تدبیر و امید» از یکسو مدام لاف زده است که «تحریم‌ها اثری بر ما ندارد و ما متخصص دور زدن تحریم هستیم» و از سوی دیگر در هر سکویی از فشار ظالمانه تحریم‌ها بر روی بیماران و فقرا نالیده است. ولی نگاهی به اسناد مالی این دولت، داستان دیگری می‌گوید. تنها به ذکر چند رقم از بودجه سال 98 می‌پردازم:

لایحه بودجه تسلیم‌شده به مجلس، رقم بودجه کل کشور را معادل 1,703,233 میلیارد تومان پیشنهاد می‌کند که رقم 1,274,755 میلیارد تومان آن بودجه «بنگاه‌داری» دولت و تنها 478,626 میلیارد تومان آن بودجه مدیریت کشور است. رقم بودجه کل بیش از 80 در صد تولید ملی را در برمی‌گیرد یعنی یک دستگاه ناکارآمد دولتی بیش از چهارپنجم از تولید ملی را در چنگال خود دارد و راه نفسی برای مردم باز نمی‌گذارد.

حال ببینیم این درآمد را از کدامین منابع تأمین می‌کنند: 152 هزار میلیارد تومان از مالیات‌ها؛ 137 هزار میلیارد تومان از فروش نفت (که تا 142 هزار میلیارد تومان از محل صندوق توسعه قابل‌ترمیم است)؛ و 112 هزار میلیارد تومان از محل فروش دارائی‌های سرمایه‌ای و صدور اوراق قرضه. دیده می‌شود که بزرگ‌ترین منبع درآمد بودجه، از محل مالیات‌هایی است که باید از یک اقتصاد در حال رکود و دارندگان درآمده‌ای ثابت وصول شود و این در حالی است که حداقل 40 در صد تولید ملی که در اختیار نهادهای وابسته به رهبری است از پرداخت مالیات معافند و از مالیات 000 152 میلیارد تومانی بودجه، تنها 16.6 میلیارد تومان مالیات می‌پردازند یعنی یک تومان از ده هزار تومان مالیات‌ها! و یک نمونه آستان قدس رضوی با میلیاردها دلار درآمد سالانه تنها 100 هزار تومان (7 دلار تنها) مالیات می‌پردازد در شرایطی که یک‌دهم درآمدهای میلیارد دلاری آن –به‌فرمان رهبر- جزو حقوق رئیس آستان قدس منظور می‌شود. در همین بودجه، سهم مرکز خدمات حوزه‌های علمیه با بودجه دانشگاه تهران برابر است و بودجه نهادهای تبلیغات اسلامی از بودجه کل 42 دانشگاه و پژوهشکده بزرگ کشور فراتر است؛ و این بودجه در شرایطی تنظیم‌شده است که انتظار می‌رفت نظام از خیزش‌های گسترده دی‌ماه 96 عبرت گرفته باشد.

باگذشت سه فصل از اجرای بودجه کسری‌های پیش‌بینی‌شده آن آشکارشده و نظام توان خود را در دور زدن تحریم‌ها و پول‌شوئی‌ها و امتناع از تن دادن به مقررات بین‌المللی اف.ا. تی. اف. آزموده است. درآمدهای دولت پاسخ هزینه‌هایش را نمی‌دهند. بدهی دولت به‌نظام بانکی کشور به رقم کلان 332.5 هزار میلیارد تومان سرزده که رقم 134 هزار میلیارد تومان آن را بدهی به بانک مرکزی تشکیل می‌دهد. به‌موازات بدهی دولت، بدهی بانک‌های خصوصی، تخصصی و تجاری به بانک مرکزی نیز به رقم 152 هزار میلیارد تومان سرزده است. معنی این سونامی بدهی هنگامی آشکار می‌شود که بدانیم هر تومان این بدهی‌ها پنج تا هفت تومان به نقدینگی می‌افزایند و کمر قدرت خرید پول ملی را در زیر سنگینی تورم خم می‌کنند؛ دولت در این شرایط ناگزیر به تشبثاتی دست‌زده است:

دکتر حسن منصور

دکتر حسن منصور

نخست، حدود 50 روز پیش (29 سپتامبر سال جاری) دولت قیمت انواع نان را بین 50 تا 60 در صد افزایش داد:

نان سنگک از 800 تومان به 1200 تومان

نان بربری از 650 تومان به 1000 تومان

نان تافتون از 400 تومان به 550 تومان

نان لواش از 210 تومان به 300 تومان.

و در کنار این افزایش قیمت برای نان‌های با آرد نامرغوب کیلو 820 تومانی – که بگفته اتحادیه خبازان کشور، آرد بی‌کیفیتی است و نباید در پخت نان مورداستفاده قرار گیرد- نرخ «آزاد پز» ها را 50 در صد گران‌تر از نرخ‌های اعلام‌شده تعیین کرد. گزارش‌های رسمی حاکی است از اینکه مصرف نان سرانه از میزان استاندارد دولتی 320 گرم برای هر نفر در روز به 245 گرم کاسته شده است؛

دوم، حدود سه هفته پیش (در دهه اواخر اکتبر سال جاری) دولت «پیش‌نویس قانون اصلاح مالیات‌های مستقیم» را در 119 بند منتشر کرد که هدف آن تأمین 20 تا 30 هزار میلیارد تومان درآمد اضافی از طریق «گستردن پایه مالیاتی» است یعنی درآمدهایی را که مشمول مالیات نبوده‌اند به شمول آن درآورد. یکی از هدف‌های چهارگانه اعلام‌شده این پیش‌نویس عبارت است از «سازمان‌دهی معافیت‌ها و مشوق‌های مالیاتی». این‌یکی از مشکلات حیاتی اقتصاد ایران است که حدود دویست میلیارد دلار از تولید ملی کشور نه از گردش کار و نه از سود زیان خود گزارشی به دولت و مجلس نمی‌دهند و مالیاتی هم نمی‌پردازند. این غده سرطانی که از یک فتوای آیت‌الله خمینی در باب آستان قدس رضوی آغازشده «متاستاز» داده و ده‌ها نهاد عریض و طویل نظیر ستاد اجرائی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، مرکز خدمات حوزه‌های علمیه و جامعه المصطفی را فراگرفته است. هر عقل سلیمی انتظار می‌داشت که در این پیش‌نویس، 40 در صد معاف از مالیات اقتصاد ایران تحت نظم و قاعده آورده شود لیکن دولت تدبیر و امید در این زمینه هم شکست خورد.

سوم. دو ماه پیش دولت به «جراحی ارقام بودجه» در دست اجرا اقدام کرد که براثر آن، سقف منابع عمومی از 448 هزار میلیارد تومان به 386 هزار میلیارد تومان کاهش یافت. بزرگ‌ترین قربانی این کاهش، طبق معمول، بودجه عمرانی کشور بود. «شورای عالی هماهنگی اقتصادی» مرکب از روسای سه قوه به دولت اجازه داد از چهار منبع حساب ذخیره ارزی، صندوق توسعه ملی، واگذاری از دارائی‌های دولت و انتشار اوراق قرضه، مبلغ 76 هزار میلیارد تومان «درآمد جدید» ایجاد کند؛ و در کنار آن، نرخ ارز تزریق‌شده به بودجه را هم بنای 5,500 تومان برای دلار، به 10,000 تومان تعدیل کند. مجموعه این اقدامات، رکود را تعمیق کرده و بر تورم می‌افزاید.

چهارم. دولت تدبیر و امید به افزایش قیمت بنزین دست برد و به ناگهان اعلام کرد که قیمت بنزین سهمیه‌ای (متوسط ماهانه 60 لیتر برای هر خودرو) از 1000 تومان در لیتر به 1500 تومان در لیتر و قیمت بنزین «آزاد» به 3000 تومان در لیتر افزایش داده‌شده است. پشت پرده دود گفته‌های مسئولان در باب «کمک به اقشار تحت‌فشار» و «جلوگیری از قاچاق»، محاسبه زیرین قرار دارد:

دولت روزانه 64 میلیون لیتر بنزین را با نرخ 1500 تومانی می‌فروشد و درآمد 96 میلیارد تومانی به دست می‌آورد؛

دولت روزانه –بامنظور کردن کاهش مصرف براثر افزایش قیمت- در حدود 20-25 میلیون لیتر بنزین را با نرخ 3000 تومانی می‌فروشد و درآمد 60-75 میلیارد تومانی به دست می‌آورد؛ کل وصولی برابر می‌شود با 156 تا 171 میلیارد تومان در روز. این مبلغ با رقم اعلام‌شده هزینه تولید هر لیتر معادل 1848 تومان با کل هزینه تولید 155 تا 164 میلیارد تومان تقریباً سر بسر می‌شود.

پس از فروش داخلی این 84 تا 89 میلیون لیتر در روز، حدود 26 تا 21 میلیون لیتر مازاد از ظرفیت تولید اعلام‌شده بنزین باقی می‌ماند که اگر به قیمت متوسط 60 سنت در لیتر کشورهای همسایه فروخته شود روزانه مبلغ 12.6 تا 15.6 میلیون دلار درآمد ارزی ایجاد می‌کند که سالانه به رقم 4599 تا 5694 میلیون دلار بالغ می‌شود که با نرخ مصوب دلار بودجه‌ای (10,000 تومان =دلار) مبلغ 50 هزار میلیارد تومان برابر می‌شود که تمام یارانه‌های مستقیم را می‌پوشاند.

اما آیا ادعای دولت تدبیر و امید درباره جلوگیری از قاچاق بنزین محقق می‌شود؟ با سقوط پول ملی، امروز 3000 تومان برابر است با 25 سنت درحالی‌که متوسط قیمت بنزین در کشورهای منطقه 50 تا 70 سنت است و بدین‌سان انگیزه نیرومند برای قاچاق بجای خود باقی است و اصولاً سخن از برابر کردن قیمت بنزین باقیمت‌های بین‌المللی در شرایط فقدان انضباط پولی از روز نخست، سخت نادرستی بوده است.

نکته آخر اینکه گران یا ارزان بودن قیمت بنزین در کشور را تنها در مقایسه درآمد مردم می‌توان نتیجه گرفت: در انگلستان قیمت هر لیتر بنزین معادل 1.5 دلار است و در جوار آن حداقل مزد یک کارگر ساده برای هر ساعت، 12 دلار است یعنی با کار یک ساعت کارگر ساده می‌توان 8 لیتر بنزین خرید. این در حالتی است که حقوق یک کارمند کشور ما 150 تا 200 دلار در ماه است. بدین‌سان مسئولان با بیان «نیمه یک حقیقت»، «تمام یک دروغ» را جار می‌کشند.

برای توضیح دقیق این معضل باید مقاله جداگانه‌ای نوشت ولی در این مقال می‌توان عصاره مطلب را ذکر کرد: نظام بانکی ایران – در کنار نظام قضائی و نظام آموزشی ایران- از نخستین قربانیان «انقلاب اسلامی» بودند. دست بردن در نظام بانکی، با «دولتی کردن» آن‌ها آغازید و با تصویب قانون «بانکداری بدون ربا» و واردکردن عقود فقهی مشارکت، مضاربه، مساقات، بیع العینه و نظایر آن‌ها بانک‌ها را از توان انداخت و به «قلک دولت» بدل کرد. تسهیلات تکلیفی با «نرخ سود» های زیر نرخ تورم، وقتی در کنار تقسیم جامعه به «خودی و غیرخودی» قرار گرفت و هنگامی‌که با حذف عملی «ارزیابی پروژه» و «طلب وثیقه از وام‌گیرنده» تکمیل شد این امکان را برای «خودی‌ها» فراهم آورد که ارائه پروژه‌های غیرواقعی، وام‌های کلان بگیرند و درجاهای دیگری غیر آن پروژه بکار گیرند و بهنگام پس دادن وام، در پناه عقودی چون مضاربه و مشارکت، به زیان بانک – صاحب سرمایه- اعلام ورشکستگی کنند؛ و نتیجه اینکه در کنار این «انفجار نقدینگی»، پدیده خشک‌سالی نقدینگی بروز کند!

حسن یکسان شدن قیمت حامل‌های انرژی باقیمت‌های بین‌المللی عبارت است از اینکه از یکسو مصرف انرژی هم در تولید و هم در مصارف خانگی صرفه جویانه تر می‌شود و از سوی دیگر انگیزه قاچاق بنزین و گاز مایع –که روزانه به حدود 50 میلیون لیتر سر می‌زند، گرفته می‌شود. ولی در این یکسان‌سازی قیمت نیز با تعارض دیگری رو درروییم: در سال اول اجرای قانون، قیمت حامل‌های انرژی تا شش-هفت برابر گران‌تر شد ولی به دنبال آن –به علت بازی‌های غیرمسئولانه با نظام پولی کشور- ریال در هم شکست و ارزش آن در برابر طلا و ارزهای خارجی تا یک‌سوم فرو غلطید! ناگزیر لازم بود برای تأمین یکسان‌سازی باقیمت‌های فوب خلیج، قیمت بنزین را بار دیگر سه برابر می‌کردیم! و این بازی بدل شد به «شکار سایه خود» و می‌دانیم داستان پلنگی را که به دنبال سایه خود در پرتگاه افتاد!

اکنون دولت در نیمه‌راه یکسان‌سازی قیمت‌هاست و البته، سقوط بین‌المللی بهای نفت – که در نفس خود فاجعه‌ای برای کشورهای اوپک است- قیمت‌های بین‌المللی را به قیمت داخلی ما نزدیک‌تر کرده است و باوجوداین، با بنزین هزار تومنی، در حدود هزار تومن دیگر با قیمت فوب خلیج‌فارس و حدود 5000 تومن با قیمت‌های همسایه‌مان ترکیه فاصله‌داریم و آنگاه با قاچاقچیان سازمان‌یافته و مجهزی که بر مقدرات کشور حکم می‌رانند، انگیزه کافی برای ادامه قاچاق باقی است.

مشکل دولت را می‌توان در این عبارت خلاصه کرد: اجرای حکم درست در شرایط نادرست! دولت پیشین، به هشدارها و اعلام‌خطرها بی‌توجه بود و بی‌پروا به مقدمات لازم –نظیر تأمین یک زمینه آماری و تأمین اشتغال و حرکت درراه توسعه- و با هدف «خریدن وجدان مردم» دل به دریا زد و فاجعه آفرید و دولت کنونی با این میراث شوم، کاری نمی‌تواند کرد به‌جز ادامه همان راه در شرایط رکود اقتصادی و فقر مردم. آیا می‌توان یارانه مستقیم را قطع کرد؟ پاسخ آشکارا منفی است چه یارانه بگیر در شرایط تورمی، بازنده است: به وضع یک خانوار متوسط دارای چهار سر یارانه بگیر و دارای درآمد متوسطی در مرز خط فقر –یعنی 2.5 میلیون تومان در ماه- بنگریم. درآمد سالانه خانوار می‌شود 30 میلیون تومان که با افزودن یارانه سالانه حدود 2.2 میلیون برای هر چهار نفر بالغ می‌شود به 32.2 میلیون تومان. تورم 15 درصدی موجود، قدرت خرید این 32.2 میلیون تومان را به 27.4 میلیون کاهش می‌دهد و بنابراین، قطع یارانه نقدی در شرایط رکود و تهدید بیکاری عملی است ناممکن.

ولی کسری دولت به این دواها التیام نمی‌پذیرد. دولت بنا گذاشته بود که درآمدی معادل 71 هزار میلیارد تومان از درآمد نفت را وارد بودجه کند[5] ولی با سقوط قیمت نفت روبرو شد. از سوی دیگر، محدود شدن صادرات نفت به روزانه یک‌میلیون بشکه براثر تحریم‌ها و اشباع شدن طرف عرضه بازار نفت که امکان افزایش از راه تحریم شکنی را کاهش می‌داد موجب افت شدید درآمد دولت شد. درواقع کم شدن هر یک دلار از قیمت بشکه نفت، درآمد ایران را 1000 میلیارد تومان در سال می‌کاست. مجلس ناگزیر شد پیش‌بینی قیمت نفت را برمدار 40 دلار بگذارد و این، عملاً درآمد حاصل از نفت را به 42 هزار میلیارد تومان کاهش می‌داد. رقم عمده دیگر درآمد دولت از منابع مالیاتی است. دولت این درآمد را معادل 86.1 هزار میلیارد تومان در بودجه وارد کرده است ولی تجربه نشان داده است که جمع‌آوری مالیات به حدود 35-45 هزار میلیارد تومان محدود می‌شده و هیچ تغییر اصلاحی معنی‌داری در نظام مالیاتی کشور انجام نگرفته است که چنین جهشی را توجیه کند؛ بنابراین کسری قابل‌توجهی در حدود 40 هزار میلیارد تومان هم از این رهگذر دامن دولت را می‌گیرد. درآمدهای دیگر دولت از محل درآمدهای ناشی از مالکیت دولت (19.8 هزار میلیارد)، فروش کالاها و خدمات (5.8 هزار میلیارد)، جرائم و خسارات (4.7 هزار میلیارد)، صدور اوراق مشارکت (18.7 هزار میلیارد)، گمرکات (4-5 هزار میلیارد) و غیره کل درآمد بودجه عمومی را به رقم 274.4 هزار میلیارد می‌رساند که با تعمقی در اقلام آن‌یک کسری مکتوم قابل‌توجه در آن بچشم می‌خورد. از سوی دیگر، هزینه‌های دولت از انعطاف کمتری برخوردارند نظیر حقوق کارمندان دولت (64.5 هزار میلیارد تومان)، رفاه اجتماعی (48.7 هزار میلیارد تومان)، استفاده از کالاها و خدمات (21.3 هزار میلیارد تومان)، هزینه‌های سپاه (17.4 هزار میلیارد تومان)، بسیج (0.886 هزار میلیارد تومان) نیروهای انتظامی (5.39 هزار میلیارد تومان)، سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح (13.8 هزار میلیون تومان) وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح (2.66 هزار میلیارد تومان)، وزارت اطلاعات (2.24 هزار میلیارد تومان). در این میان عنصر «ضرب‌گیر» همانا هزینه‌های عمرانی است که از رقم 48 هزار میلیارد تومان در لایحه بودجه گام بگام به 42 هزار میلیارد و درنهایت به 30 هزار میلیارد تومان کاهش‌یافته است!)[6]. درمجموع، بودجه جمع دستگاه‌های اجرائی به رقم 201 هزار میلیارد بالغ می‌شود.

می‌توان دید که تنها امید دولت «تدبیر و امید» به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای و رفع تحریم‌هاست که خود این، دولت را در معرض آزمون‌های دشواری قرار خواهد.[7]

 

 

[1] روزنامه دنیای اقتصاد مورخ 5/3/94

[2] FOB= Free On Board یعنی قیمت روی عرشه کشتی.

[3] از بیانات آقای غلامرضا تاجگردون، رئیس کمیسیون برنامه‌وبودجه مجلس بهمان تاریخ.

[4] آقای غلامرضا تاجگردون، رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس بگزارش خبرگزاری فارس به تاریخ پنجم خرداد 94.

[5] لایحه بودجه 1394

[6] بیان این معنی از زبان آقای نوبخت، جالب‌توجه است. ایشان می‌گویند «ما جدولی از طرح‌های مهم عمرانی تهیه کردیم که بر اساس وصول درآمدها از آن استفاده می‌کنیم… در سال 93، 31 هزار میلیارد تومان تقق پیدا نکرد اما ما با مکانیسم تخصیص به‌گونه‌ای عمل کردیم که کسری به وجود نیامد» یعنی چون درآمد وصول نشد از هزینه (عمرانی) زدیم!

[7] ازجمله اینکه با ارزهای آزادشده چه خواهد کرد: آیا تسلیم زورورزی‌های سپاه و بسیج و ولایت خواهد شد یا برنامه متینی در راستای نیازمندی‌های اقتصاد ملی تنظیم و اجرا خواهد کرد!

© Copyright 2020 دکتر حسن منصور